تولد همسفران
یکشنبه 4 اسفند 1398 ساعت 09:00 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست همسفر فاطمه | ( نظرات )

به نام قدرت مطلق الله

اعلام سفر مسافر:

سلام دوستان محمد هستم یک مسافر، با هشت سال تخریب وارد کنگره شدم، آخرین آنتی ایکس مصرفی تریاک، به مدت 10 ماه و پنج روز سفر کردم، با متد DST و با داروی OT، ورزش در کنگره فوتسال، در حال حاضر به مدت 15 روز و 1 ماه و 3 سال است که رهاشده‌ام.



سخنان استاد در مورد مسافر:
محمد علی رغم ظاهر موجهی که دارد گرفتار اعتیاد شده بود و سالهایی از زندگی خود را گرفتار اعتیاد شده بود و این که یک نفر از نظر چهره ای به هم نمی ریزد و یا از لحاظ شغلی روی پای خودش می تواند باایستد دلیل بر این نمی شود که تخریب های اعتیاد روی او اثری ندارد؛ چون خیلی از بچه ها این جوری فکر می کنند که وقتی من مصرف کننده بودم یخچال خانواده ام پر بود و به زن و بچه خودم فشار نمی آوردم. بعضی ها ظاهر قشنگی دارند؛ ولی مخرب هستند. اولا که شما باید این جوری فکر کنید که اگر پای بساط نبودید زندگی شما چقدر تغییر می کرد؟ اگر پای بساط نبودید چقدر سالم بودید؟ یک وقتی هست شما می خواهید با بزک و دوزک خودتان را درست کنید و خوب و سالم در انظار جلوه بدهید، یک وقتی هست شما به صورت طبیعی و نرمال این مسئله و این سر حال بودن را دارید و این دو تا با هم تفاوت دارد؛
 
درست است که از لحاظ چهره مثل خیلی ها تغییر نکرد؛ ولی اعتیاد تخریب هایی روی زندگی او داشت و خودش در صحبت هایش راجع به این قضیه صحبت می کند؛ اما مهم این بود که شما زمانی که به این نتیجه می رسید که دیگر اعتیاد بس است و من از یک جایی بابد به فکر جبران و باز پرداخت بدهی باشم و به فکر اصلاح خودم باشم. محمد از آن دسته از آدم هایی است که شش دونگ و تمام و کمال این کار را کرد و در سفر اول از رهجوهایی بود که به هیچ عنوان غیبت نداشت و از خیلی از تفریحات خوش برای درمان خودش گذشت. ما الان رهجو داریم که می گوید آقا ما جشن تولد داریم برویم، ما عروسی، عزا، عید داریم برویم و یا این که می خواهم زن و بچه خودم را مسافرت ببرم بروم؛ یعنی همه آیتم های زندگی می خواهد سر جای خودش باشد و در عین حال یک درمانی هم این وسط اتفاق بیفتد. 

من نمی خواهم شما را مایوس کنم و نمی خواهم بگویم که این اتفاق برای شما نمی افتد؛ چرا می افتد؛ اما کیفیت این ها با هم متفاوت هست. اولا کسانی که تمام مسائلی که مربوط به تفریح، عزا، عروسی و ... گوش نکردند قطعا دچار آسیب شده اند و هیچ شکی در این نیست؛ ولی به فرض این که شما این کارها را انجام بدهید و اتفاقی هم نیفتاده باشد؛ باز رهایی شما به نسبت این که شخصی که این ها را رعایت می کند و از تفریحات و سرگرمی های خودش می زند، این رهایی ها با هم متفاوت است و تفاوت این دو در این است که شخصی که رعایت می کند با شخصی که قوانین را رعایت نمی کند این ها از لحاظ جسمی با هم تفاوت دارند و خیلی ها می گویند که ما رها شده ایم؛ اما شما چه می دانید کسی که با رعایت دستور رها شده با دیگری چقدر متفاوت است.

محمد جزو دسته دوم بود جزو افرادی بود که با دستور رها شد، با اجرای فرامین و دستورات رها شده بود. شاید خیلی مشکلات در سفر اول حود داشت؛ مثل الان این طور نبود به قول کرمانشاهی ها همچین محکم و قوی نبود و الان شال کمک راهنمای تازه واردین گردن او هست و بیاید و این مدلی باشد. نه سختی های خودش را داشت و محمد در طول تمام سفرش از آن طرف بام هم افتاد و بعد می آمد با من مشکلاتش را مطرح می کرد و خیلی مواقع هم مشکلاتش را بیان نمی کرد و خیلی کله شق و قُد بود و راجع به درمان و سفر و این ها کمتر صحبت می کرد و به هر حال آدمی بود که با دستور رها شده بود. آدمی بود که جزو مکانیک های خوب شهرری هست درب مغازه او که می رفتید نمایی که به شما می داد خیلی با نمایی که الان مغازه او دارد متفاوت هست؛ یعنی یک مکان به معنای واقعی برای مصرف مواد مخدر داشت. یک سیستم های پا بساطی در مغازه داشت که همه می دانیم آن سیستم ها چگونه است و مغازه او این سیستم را داشت؛ ولی وقتی که سفر خود را شروع کرد بدون این که به من بگوید رفت و تمام دکوراسیون مغازه خودش را به هم ریخت برای این که در آن فضا نباشد؛ چون کار خودش را نمی توانست ترک کند؛ ولی شرایط کاری خودش را تغییر داد برای این که خودش تغییر بکند.

ببینید کسی که به این نتیجه می رسد که این کار را بکند یعنی آموزش های کنگره را به درستی دریافت کرده است، آموزش های کنگره را کامل گرفته است و به این نتیجه رسید که تنها کسی که باید به او کمک کند خودش است نه کس دیگری و نه حتی راهنما نمی تواند به او کمک کند. راهنما در کنگره هدایت گر هست و انگشت اشاره هست و راهنما قرار نیست که شما را تغییر بدهد کما این که در سوره رعد آمده است که خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آن ها خودشان سرنوشت خودشان را عوض کنند و خواسته های نامعقول خودشان را کنار بگذارند. بحث نفس هست درست است که من راهنمای او هستم و من نفس محمد نبودم و او خودش به این نتیجه رسید که این کار را بکند و به خاطر این کارهایی که در سفر اول انجام داد رهایی خیلی خوبی داشت و از رهایی خودش لذت برد و این خیلی مهم است و در صحبت های خودم گفتم کسانی هستند که رها می شوند؛ ولی از رهایی خود لذت نمی برند؛ ولی محمد جزو آن هایی است که از رهایی خود لذت می برد و محمد وقتی کار دارد و یا اینکه مشاور هست به نمایندگی می آید و بقیه اش را هم به زندگی خود می رسد و مشکلی هم نیست؛

ولی نکته این جا هست من این را همیشه کفته ام اگر تکراری هم هست اشکال ندارد؛ ولی همه گوش کنند که گوش شما عادت بکند. بعضی از رهجوها هستند که این جمله را رعایت نمی کنند که حضور در کنگره بعد از رهایی تا یک سال الزامی هست و این هم در نوشتاها هست و هر جلسه می خوانند و این را رهجوها رعایت نمی کنند. الزام یعنی این که شما که رها شده اید تا یک سال باید بیایید و یک سفر اولی که باید سر ساعت جیره خود را بخورد و سر ساعت سر جلسه باشد و مشارکت کند و سر ساعت خدمت کند و همه این کارها را بکند این الزام هست. خیلی ها غره می شوند که ما رها شدیم و تمام شد و رفت و می گذارند و می روند محمد جزو آن دسته از رهجوهایی بود که این کار را دقیقا انجام داد و دقیقا تا جشن تولد یک سالگی خود به طور مرتب و منظم در نمایندگی حضور داشت و برای همین است که الان حال خوبی دارد من این روز قشنگ را به آقای مهندس تبریک می گویم. به خانواده بزرگ کنگره و به خودم تبریک می گویم که چنین رهجویی دارم و به همسفر او تبریک می گویم و به فرزندان محمد و به هم لژیونی هایش تبریک می گویم و به همه شما که هستید و در کنار هم این روز را جشن گرفتیم تبریک می گویم.


آرزوی مسافر:
آرزوی من این است که هیچ NGO ایی در کره زمین وجود نداشته باشد یعنی ما معتادی نداشته باشیم که بخواهد در آن درمان شود.


سخنان مسافر:
(اِنَّ مَعَ العُسرِ یُسرا) بعد از هر سختی آسانی هست. امروز خیلی صحبت دارم ولی استاد فرمودند که ظرف مدت پنج دقیقه صحبت هایم را بیان کنم. امروز را باورم نمی شود که یک روزی بیایم و این جا بنشینم و سه سال رهایی خودم را جشن بگیرم و این کار جزو نوادر بود؛ چرا که ما حسرت این را داشتیم که بیست و چهار ساعت مواد مصرف نکنیم. یک مواقعی در زمان مصرف زجه می زدم که خدایا چه می شود که من بیست و چهار ساعت مواد مصرف نکنم. با این که آن شرح حالی که استاد برای من بیان کردند و تخریب آن چنانی از لحاظ مالی، کاری، قیافه و ... نداشتم؛ ولی یک مواقعی نفس لوامه سراغ من می آمد که محمد با خودت چه کاری داری انجام می دهی؟ می گفت یک آدم ورزشکار و یک آدم حسابی هستی این همه سال کار کرده ای و زندگی ساخته ای ولی با اعتیاد آن را خراب کرده ای؟ بعضی مواقع به خودم غره می شدم که من معتاد نیستم و یا اینکه معتاد هستم ولی تخریبی ندارم و به قول معروف در درون خودم فکر می کردم که تخریبی ندارم و چه تخریب هایی بود که من داشتم.

یکی از تخریب های من این بود که فرزندانم را سه یا چهار روز نمی دیدم، شب این قدر دیر به خانه می آمدم که آن ها را نمی دیدم و همسرم هم فکر می کرد که من سر کار هستم و شرایط کاری من هم ایجاب می کرد که شب دیر به خانه بروم ولی خب در کنار کار می نشستم مواد مصرف می کردم و تا پاسی از شب این کار را انجام می دادم و از بزرگ شدن بچه ها غافل بودم و این جا واقعاً شرمنده همسفرم هستم که من بزرگ شدن فرزندانم را ندیدم الان پسر بزرگ من 19 سال و فرزند کوچکم 12 سال دارند و من بزرگ شدن آن ها را ندیدم مخصوصاً فرزند بزرگم که همسفرم یک تنه این بچه ها را بزرگ کرد و رشد کردند را من ندیدم. خدا را شکر که سایه چنین مادری بالای سر آن ها بود که بچه ها سالم بزرگ شوند؛ چون واقعاً من در خانه و زندگی حضور نداشتم یا سر کار بودم و یا دنبال بساط بودم و این زندگی من بود. خدا را شکر که گذشته گذشت و آقای مهندس می گویند که گذشته ها را دور بریزید و ما با حال زندگی می کنیم‌. 

امروز حال من خیلی خوب است و این حال خوبم را با تک تک شما عزیزان تقسیم می کنم و از همه شما ممنونم و همه شما من را شرمنده کردید که در جشن تولد من شرکت کردید و از استاد خودم آقا محمد سپاسگزارم که اگر ایشان نبودند الان من این جا نبودم و ایشان راه رفتن را به من یاد دادند و خیلی چیزها را به من یاد دادند. الان بچه ها می گویند که محمد بمب انرژی است و وقتی این جا می آیم از این مکان انرژی می گیرم و قبلاً این انرژی ها در جهت منفی صرف می شد و همه آن پای بساط هدر می رفت و همیشه در راه دعوا و ضد ارزش ها طی می شد و خانواده از دست من در عذاب بودند و وقتی وارد زندگی خودم شدم و در مسیر اعتیاد قرار گرفتم و چند سال هم ورزش می کردم و انرژی من در این راه صرف می شد و در مسیر اعتیاد انرژی های من هدر رفت؛ ولی وقتی وارد کنگره شدم استاد خوبی مثل محمد آقا داشتم که به این انرژی که من داشتم جهت و سمت و سو داد. واقعاً به آن مسیر داد و اگر این جا نبود من نمی توانستم که انرژی های خود را صرف کنم و به خود می بالم که بچه ها می گویند محمد انرژی دارد و این انرژی گذاشتن من در مسیر کنگره به خاطر کمک راهنمای خودم آقا محمد است و اگر ایشان من را راهنمایی نمی کردند معلوم نبود که چه اتفاقی برای من می افتاد و خدا را شاکر هستم. 

از استاد خود تشکر می کنم و از همسفر خودم تشکر می کنم که واقعاً شرمنده ایشان هستم که حدود هشت، نه سال مواد مصرف می کردم و ایشان مطلع نبودند و حتی در خانواده ابشان فرد سیگاری هم نداشتند و حتی نمی دانستند که مواد مخدر چیست؟ من شب به خانه می آمدم و دود بافور به کله من نشسته بود و ایشان چه می دانستند، خدا را شکر الان خانواده ها خیلی در این زمینه آگاه هستند و یک موقع هم بساطی های من می گفتند که همسرت بوی لباس تو را متوجه نمی شود و من به خاطر آن روزها از ایشان عذر می خواهم و در سفر اول که وارد سفر شدم ایشان تا سه ماه سفر خبر نداشتند که من در کنگره مسافر هستم و در حال طی کردن سفر هستم و می آمدم و می رفتم و حواسم به سفرم بود و سختی های این سفر را خیلی به تن خود خریدم؛ چون هدف من مشخص بود و من همیشه به تازه واردین می گویم ایمان بدون عمل مرده است اگر به کنگره ایمان دارید باید عمل داشته باشید اگر به کنگره عمل نداشته باشید و کارهایی که کنگره به شما می گوید نتوانید انجام بدهید به درد نمی خورد و ایمان بدون عمل مرده است؛

چرا؟ چون من در سفر اول با آن سختی ها و مشقت هایی که داشتم آمدم و تک تک آن ها را پشت سر گذاشتم و ده ماه و پنج روز سفر کردم، من شب عید سفر خودم را شروع کردم و آن موقع کنگره در ایام عید تعطیل بود یک قطره از آن چیزی که راهنما به من فرمان داده بود تخطی نکردم، این جوری سفر کردم و خدا را شکر می کنم این هدفی را که داشتم به قول معروف به انجام برسانم و در جمع شما دوستان خوب باشم و ما همیشه در کنگره نشئه هستیم و بدون مواد نشئه بودن خیلی زیبا هست و خدا را شکر می کنم از هم لژیونی های خودم سپاسگزارم. از مرتضی کریمی کسی که راه کنگره را به من نشان داد تشکر می کنم و مرتضی با من هم بساط بود روزی به او زنگ زدم که مرتضی جنس خوب کجا داری؟ گفت: داداش من دیگر جنس مصرف نمی کنم. گفتم چطور گفت جای خوبی هست که رفته ام بیا تا تو را هم به آن جا ببرم و عین برادر پشت من ایستاد.

زمانی که وارد کنگره شدم و با آغوش باز از من استقبال شد و همه به من محبت داشتند و تک تک عزیزان در رهایی من سهمی داشتند و به من کمک کردند تا من امروز این جا نشستم و من به تنهایی نمی توانستم که از اعتیاد خارج شوم از کمک راهنمای محترم آقای علیرضا قربانی ممنونم که روز اولی که ایشان را دیدم دست بر روی شانه های من گذاشتند و انگار فکر کردم که سال ها هست که با هم برادر هستیم و من هیچ وقت باورم نمی شد و ایشان به من گفتند که با عقاب ها پرواز کن و من یاد گرفتم، آقا مهدی مولایی اولین مشاور من بودند با مشاوره ای که به من دادند باعث ماندگاری من شدند، آقای سعید ایمانی که سالیان سال با هم رفت و آمد خانوادگی داشتیم و من نمی دانستم که ایشان به کنگره می آیند و وقتی این جا ایشان را دیدم بسیار من را حمایت کردند و دست ایشان را به گرمی می فشارم، مقداد داداشی که از نمایندگی پاکدشت در جشن من حضور دارند. از آقای مهندس و خانواده محترمشان سپاسگزارم و از نگهبان جلسه سپاسگزارم و از راهنمای همسفر خود سپاسگزارم و از آقای محمد کمک راهنمای محترم خودم هم سپاسگزارم.


سخنان همسفر زهرا:
از همه عزیزانی که در جشن امروز ما شرکت کردند سپاسگزارم و این روز را خدمت خانم آنی عزیز و آقای مهندس تبریک می گویم و خدمت کمک راهنمای مسافرم آقا محمد و خانم منصوره عزیزم که جای ایشان بسیار خالی است تبریک می گویم و از خانم محبوبه مرزبان عزیز هم سپاسگزارم که در این جشن ما را همراهی کردند سپاسگزارم. من صحبت های مسافرم و صحبت های کمک راهنمای ایشان که در مورد اعتیاد او گفتند هیچ کدام را اطلاع نداشتم و هیچ کدام را ندیده بودم و شاید بخواهم بگویم که آدم عاشق کور هست و من و محمد غیر از زن و شوهر بودن رفیق همدیگر هستیم و می توانم بگویم که ایشان سه ماه بود که سفر می کردند و می آمدند، من همیشه تفریح را دوست دارم به شرطی که از خط قرمزها عبور نکنم و یک مواقعی محمد به من سه روز در هفته می گفتند که فلان لباس را برای من اتو بزن و آماده کن و به مغازه بیاور و من هیچ وقت از ایشان نمی پرسیدم که این لباس ها را برای چه می خواهی و می خواهی به کجا بروی و فکر می کردم و با خود می گفتم که هر جایی می رود خوش هست و من منکر خوش بودن او نیستم.

همیشه می گویم که آدم باید در کنار افرادی که خوش هست خوش بگذراند و در یک تایم هایی زنگ هشدار موبایل ایشان به صدا در می آمد و من علت آن را نمی دانستم و خب هر کس دیگری جای من بود تحریک می شد که علت این کارها چیست و یا کنجکاوی می کرد که یک تایمی لباس مناسب و زنگ هشدار موبایل و من هیچ وقت کنجکاوی نکردم و آدمی بودم که همیشه مثبت اندیش بودم و طبق صحبت هایی که انجام شد و گفتند که دیر وقت می آمدند و همه این ها را به فال نیک می گرفتم و می گفتم که همسر من سر کار هست و زندگی خرج دارد و فکر می کنم که رمز موفقیت ما هم همین موضوع بود شاید اگر من خیلی قبل تر می دانستم کار دیگری انجام می دادم و وقتی در سه ماه سفر کمک راهنمای ایشان گفته بودند که همسرت می تواند برای تو بال پرواز باشد برای من خیلی سنگین بود و قابل تحمل و قابل هضم برای من نبود و می گفتم که همسر من مصرف کننده بوده مگر می شود؟ مگر چنین چیزی داریم؟ از همه عزیزانی که در این راه به محمد کمک کردند تا محمد امروز بتواند در این جایگاه بنشیند و سومین سال رهایی خود را جشن بگیرد سپاسگزارم.


سخنان مرزبان محترم خانم محبوبه:
به نیابت از خانم منصوره عزیز این جا حضور دارم و نمی توانم جای ایشان را پر کنم؛ ان شاالله پنج، هفت سال رهایی محمد آقا و خانم زهرا را ببینیم و خانم منصوره عزیز در کنار اآن ها باشند و به خانم زهرا و مسافر ایشان تبریک می گویم.





















Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: تولد،

می توانید دیدگاه خود را بنویسید
همسفر منصوره دوشنبه 5 اسفند 1398 06:40 ق.ظ
خانم زهرای عزیزم این روز زیبا را خدمت شما و همسرتان و فرزندان گل شما تبریک میگویم و امیدوارم در جایگاه های خدمتگزاری کنگره حضور داشته باشید و خدمت کنید
م مسافرجمشید لژیون ۱۲ یکشنبه 4 اسفند 1398 09:19 ب.ظ
باسلام ضمن عرض تبریک وتهنیت بمناسبت سه سال رهایی آقای محمدکمالی وهمسفرشان سرکارخانم زهرا وراهنماها سرکارخانم منصوره وآقای محمدداداشی بسیارخوب وعزیزودوست داشتنی وآرزوی توفیق روزافزون برای هرچهارنفرتان رادارم مریدتشکر
شمسی از لژ یون 5 یکشنبه 4 اسفند 1398 08:10 ب.ظ
عرض ادب واحترام دارم خدمت خانم زهرای عزیز ومهربان شرمنده نتونستم تو جشنتون شرکت کنم از خداوند بهترین ها رو برای شما وخانواده گرامیتان ارزو دارم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید:

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic